ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
624
معجم البلدان ( فارسى )
بسبع امآء من زغاوة زوّجت * من الرّوم فى نعماك سبعة أعبد « 1 » بو منصور گويد : زغاوه تيرهاى از سياهان هستند و نسبت به ايشان زغاوى است . ابن اعرابى گويد : زغى بوى حبشيان است . مهلبى گويد : زغاوه دو شهر دارد : يكى از آنان « مانان » و ديگرى « ترازكى » خوانده مىشود كه هر دو در اقليم يكم است و عرض جغرافيايى آنها بيست و يك درجه است . او گويد : كشور زغاوه كشورى بزرگ از كشور سياهان است كه در مرز خاورى آن « نوبه » است كه مردمش در صعيد بالاى مصر هستند و ده روز راه از مصر فاصله دارد . و ايشان ملتهايى چند هستند . و مساحت كشورشان پانزده مرحله در پانزده مرحله راه است و ساختمانهايش به هم پيوسته است و خانهها همگى از گچ ساخته شده است . و همچنين كاخ پادشاهشان ، كه نزد ايشان بسيار بزرگ است و او را بالاتر از خدا مىدانند . ايشان مىپندارند كه پادشاهشان چيزى نمىخورد ، او نيز خوراك خود را از مردم پنهان مىدارد و ويژگانى چند خوراك به او مىرسانند و كسى به خانهء او در نمىآيد تا بداند كه از كجا مىخورد . و چون اتفاقا كسى از شترانى كه براى او آذوقه مىبردند آگاه شد او را فورا كشتند . او باده را تنها با برخى از نزديكان مىآشامد . بادهء ويژهء او را از ذرّت و عسل مىسازند . پوشاك او شلوارى از پشم نازك و آراسته با روپوشى گرانبها از پشم سمور و خز سوسى و ديباى گرانبها مىباشد . قدرت او در ميان مردمش مطلق است و دست او در ميان رعايايش باز است و هر كس را كه بخواهد به بردگى مىگيرد و دارايى و چارپايان و گوسفندان و گاوان و شتران [ 933 ] و اسبان و كشتزار مردم را به هر گونه كه بخواهد مىگيرد . بيشتر كشت در كشور ايشان ذرت ، لوبيا و گندم است و بيشتر رعاياى او برهنه زندگى مىكنند و پوستى را به كمر خود مىبندند و زندگانى ايشان با كشاورزى و دامدارى مىگذرد . آيين ايشان پرستش پادشاهانشان مىباشد . ايشان معتقدند كه پادشاهان ايشان را زندگى مىبخشند و مىميرانند و بيمار مىكنند و بهبود مىبخشند . زغاوه از كشور « بلماء » است . و مركز كشورشان شهر « كاوار » در سمت جنوب خاورى آن كشور است . زغباء [ ز ] با غين نقطهدار و باى تك نقطه و الف كشيده هموزن مؤنث « ازغب » است . زغب در لغت به معنى موى زرد رنگ تازه روييده در پشت فرج است . فرجهاى زغب و مرد ازغب داراى چنين مويى است . رغبة زغباء يعنى گردنى كه موى زرد داشته باشد . اين واژه به گفتهء بو القاسم زمخشرى نام كوهى در سمت قبله است . زغبه [ ز ب ] نام ديهى در شام و همريشهء واژهء پيشين است و گويا بر گرفته از « زغبه » يكى « زغب » است كه باى آن را ساكن كردهاند . شاعر چنين مىسرايد : عليهنّ اطراف من القوم لم يكن * طعامهم حبّا بزغبة أغبرا مرجع ضمير عليهنّ در اين شعر اسبها هستند و اطراف در اينجا به معنى جوانان نگهبان است . زغرتان [ ز ر ] ديهى از هرات است . بدانجا نسبت دارد : 1 - بو محمد خالد پسر محمد پسر عبد الرحمن پسر محمد مدينى هروى « 2 » است كه از شهود و عادلان آن شهر بود . بو سهل او را از استادان خود برشمرده است . او مىگويد : وى از بو عبد الله محمد پسر عبد العزيز پسر محمد فارسى برشنود . او مىگويد : وى به من اجازت نيز بداد . 2 - بو عبد الله محمد پسر حسن زغرتانى « 3 » . او از احمد پسر سعيد برشنود . بو عمر عبد الواحد پسر احمد مليحى هروى از وى روايت دارد . زغر « 4 » [ ز غ ] هموزن زفر با راى بىنقطه در پايان . بو منصور از لحيانى چنين مىآورد : زخرت دجلة و زغرت يعنى دجله پر آب شد و زغرت به معنى مدّت است . زغر هر چيز فزونى و بسيارى آن است . بو صخر شاعر چنين مىسرايد : بل قد اتانى ناصح غير كاشح * بعداوة ظهرت و زغر اقاول « 5 » من اين را از خامهء خود او به درستى نقل كردم . او گويد زغر نام ديهى در بيرون شام است و بو داوود ايادى آن را خواسته كه مىگويد :
--> ( 1 ) . هفت رومى ( سپيد ) با هفت كنيز زغاوه ( سياه ) ازدواج كردند . ( 2 ) . ش . ش : 1037 از تحبير 1 : 262 . ( 3 ) . ش . ش : 2519 از همين معجمد . ( 4 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 93 ، جهانگير ص 142 ، مراد ج 1 ص 117 ، تقويم بو الفدا ، درياچهء زغفر - آيتى ص 246 . ( 5 ) . آرى نيكخواهى كه به دشمنى آلوده نبود و پرگويى نمىكرد چنين گفت . . .